محمد حسن بیگی، مجتبی حیدری،
دوره ۱، شماره ۳۴ - ( ۴-۱۳۹۸ )
چکیده
تولید دانش در هر دوره تاریخی برآیند نقش آفرینی کنشگران در مناسبات قدرت است. از اینرو بررسی نسبت دانش و قدرت اهمیتی اساسی در بازشناسی فضای گفتمانی دورههای تاریخی خواهد داشت. با فرض اینکه دانش دلالت بر هر آن چیزی دارد که کاربران یک جامعه به عنوان دانش تلقی مینمایند، در این مقاله نسبت دانش و قدرت در عصر اموی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. چارچوب نظری مقاله، مدل میشل فوکو در تحلیل نسبت قدرت و دانش است. از کاربست این مدل چنین بر میآید که امویان فاقد مشروعیت دینی لازم جهت حکومت بر جامعه اسلامی بودند. از این روی نیازمند صورت بندی جدیدی از دانش بودند که بتواند با پر کردن خلأ مشروعیت دینی، زمینه تنظیم رفتار اجتماعی مسلمانان در مناسبات جدید قدرت را فراهم کند. به همین سبب تلاش کردند تا از مهمترین منابع دانش در جامعه صدر اسلام یعنی حدیث، شعر و قصهپردازی به منظور ترمیم بحران مشروعیت دینی خود بهره ببرند. به این ترتیب با جعل احادیث، منع از روایت احادیث ناظر بر فضایل اهلبیت و سرودن شعر و قصهپردازی در بزرگداشت خود، دانشی تولید کردند که ضمن منحرف جلوه دادن اهلبیت از اصول عقاید اسلامی، زمینه به حاشیه راندن شیعیان از مناسبات قدرت و دستیابی خود به اقتدار لازم جهت تداوم حکومت را فراهم کنند.