مطالعه موردی بررسی دیدگاههای میرزا حسین غروینائینی
مهدی فردوسی مشهدی*
چکیده
میرزای نائینی پس از ورود اندیشه «پارلمانتیسم» به ایران (۱۳۲۴ ه)، با استناد به متن مقدس اسلام (قرآن و احادیث پیشوایان دینی) به توجیه آن پرداخت، اما شیخ فضلالله نوری با استناد به متن مقدس، این پدیده نوآمد را نفی و پیروانش را تکفیر کرد. چراییِ تفاوت فتوای این دو فقیه مسلمان درباره یک پدیده، بر پایه چارچوبی نظری در حوزه جامعهشناسی معرفت معطوف به معرفت دینی و جامعهشناسی تاریخی روزگار آن دو، پاسخ خواهد یافت. این پژوهش در دو بخش بر پایه نظریه پیتر برگر درباره «ساخت اجتماعی واقعیت» و جامعهشناسی تاریخی عصر مشروطه، به تبیین جامعهشناختیِ معرفت دینی آن دو فقیه فعّال در روزگار مشروطیت ایران میپردازد. بر پایه نظریه برگر، آگاهی (معرفت) آدمی هم در سطح «معارف روزمره» و هم در سطح معارف ناب (نظریهها)، از عوامل اجتماعی و محیطی برمیآیند، اما صاحبان این معارف دوباره آنها را برای نسل بعد از خودشان برونی میکنند و در این فرآیند، داد و ستدی میان جهانی عینی و ذهنی افراد جامعه برقرار میشود. بنابراین، آگاهیهای آدمی نه یکسره نسبیاند و نه یکسره «داده شده» و مطلق، بلکه دیالکتیکی میان ذهن و عین در کار است و معرفت دینی نیز از این قاعده مُستثنا نیست. اینکه نائینی توجیهگر مطلوبهای اجتماعی عصر خودش به شمار میرفت و نوری حافظ قلمرو وضع موجود جامعه خود و پردازنده ایدئولوژی نظام حاکم بود و سنت موجود بر اثر تضارب این دو گونه معرفتِ آموزهای دین با توجه به استناد هر دوی آنان به متن مقدس غنیتر شد، از نتایج این تحقیقند؛ چنانکه نسل پس از آنان، نظام پادشاهی را به هیچروی برنتافت.
[۱]. تاریخ دریافت ۲۴/۶/۹۲ تاریخ پذیرش ۱۴/۱۱/۹۲.
* دانشجوی دکتری دانشگاه ادیان و مذاهب، گروه دینپژوهی، قم، ایران. mahdi.ferdowsi@gmail.com