۶ نتیجه برای مغولان
علیرضا کریمی،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۰ )
چکیده
نقابت، سازمانی در نظام دیوانسالاری جهان اسلام بود که برای نخستین بار خلفای عباسی به دلایلی آن را پدید آوردند و پس از سقوط خلافت همچنان ماند. نقیبان شخصیتهای مطرح سادات بودند که بر اثر اهمیت وظایفشان، پیوسته در زمینههای گوناگون تأثیر میگذاردند. پس از حمله مغولان به جهان اسلام، شاید انتظار میرفت که این نهاد فراموش شود و نقش تاریخیاش را از دست بدهد، اما مهاجمان بهرغم اینکه مسلمان نبودند، بهسرعت جایگاه مهم و نقش و اعتبار سادات را دریافتند و به احیا و تقویت نهاد نقابت همت گماشتند. این رویکرد بیش از گذشته بهویژه در روزگار ایلخانان مسلمان نیرومندتر شد. مغولان برای توجه به این دستگاه و تقویت آن دلایل فراوانی داشتند که برخی از آنها در گذشته مطرح نبودند. از سوی دیگر، این توجه و تقویت، پیآمدهای فراوانی داشت که شاید هیچیک از آنها به اهمیت گسترش تشیع امامی در ایران و فرامرزهای آن نبوده نباشد. این پژوهش افزون بر اینکه به چگونگی احیا و ماندگاری حیات این نهاد و زندگی شمار فراوانی از نقیبان عصر ایلخانی میپردازد، به دلایل عام و خاص این رویکرد نیز توجه میکند و پیآمدهایش را بهویژه در زمینه گسترش تشیع امامی توضیح میدهد.
صالح پرگاری، محمدحسن رازنهان، مریم محمدی،
دوره ۱، شماره ۵ - ( ۱-۱۳۹۱ )
چکیده
برآمدن چنگیزخان و حمله مغولان به بخش وسیعی از آسیا و قسمتهایی از اروپا، از مهمترین رویدادهای قرن هفتم هجری به شمار میآیند. سرزمین گرجستان، از جمله مناطقی بود که در پی نخستین لشکرکشیهای مغولان به قفقاز، مورد توجه و تهاجم آنان قرار گرفت. تهاجم و تسلط مغولان بر گرجستان، موجب تحولات سیاسی در عرصههای داخلی و خارجی این کشور شد. تضعیف گرجستان در منطقه، تابعیت پادشاهی قدرتمند باگراتیدی از امپراتوری مغول و ایجاد ساختار سیاسی و حکومتی جدید در سایه تسلط مغولان بر این کشور، میتوان از عمده ترین پیامدهای حضور آنان در این سرزمین شمرد. این مقاله میکوشد تا اوضاع داخلی گرجستان در آستانه حمله مغول، علل حمله و روند تسلط مغولان بر این سرزمین، تحولات سیاسی این کشور در دوره استیلای مغولان، و نحوه اداره گرجستان در این دوره را مورد بررسی قرار دهد.
سید ابوالفضل رضوی،
دوره ۱، شماره ۱۱ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده
سیدابوالفضل رضوی*
چکیده
مغولان پیرو آیین «شمنیسم» بودند و بر پایه اوضاع برآمده از زندگی «خانه به دوشی» خود، از مدارای اعتقادی برخوردار بودند. در یاسای چنگیزی هیچ دینی راجحتر از دیگر ادیان نبود و بنابراین، زمینه برای تعامل اعتقادی مغولها با مردمان فرمانپذیرشان فراهم آمد. برتری فرهنگ و مدنیّت اسلامی و شمار فراوان مسلمانانی که در اولوسهای چهارگانه پسران چنگیز میزیستند، راه را برای مسلمان شدن برخی از خانان مغول هموار کرد و در همت کردن آنان به بهبود اوضاع رعایای مسلمان تأثیر گذارد. قلمرو ایلخانان اوضاع دیگری داشت و افزون بر مدارای اعتقادی مغول، رفق و مدارای آگاهانهتری بر سلوک مسلمانان حاکم بود. همچنین مشروعیت حکومتها و همگرایی آنان با مردم، از مسلمانی آنان سرچشمه میگرفت. در این قلمرو، زمینههای سیاسی و اقتصادی دیگری فراروی ایلخانان پدید آمد که آنان را به سوی پذیرش اسلام کشاند. تبیین این زمینهها و شناخت و تحلیل عوامل اسلامپذیری ایلخانان در جامعه دینمحور ایرانی، محور این مقاله است که بر پایه پاسخ به چگونگی اسلامپذیری خانان مغول در دیگر اولوسها، سامان مییابد.
[۱]. تاریخ دریافت ۲۵/۱۰/۹۰ تاریخ پذیرش ۱۷/۵/۹۲.
* دانشیار دانشگاه خوارزمی، گروه تاریخ، تهران، ایران. razavi_edu@yahoo.com
صالح پرگاری، مسلم سلیمانی یان،
دوره ۱، شماره ۱۵ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
صالح پرگاری*
مسلم سلیمانییان**
چکیده
پس از سقوط خلافت (۶۵۶ ق)، دگرگونی بزرگی در جهان اسلام رخ نمود؛ بهویژه بر اثر رویگردانی مغولان از تسنن، گرایش برخی از ایلخانان به تشیع و فراهم آمدن زمینه نشاط علمی برای فقیهان اصولی شیعه، اوضاعی پدیدار شد که ساختار بسیط نخستین و نامتمرکز نظام مفتی ـ مستفتی شیعه را به ساختاری منسجم و متمرکز بدل کرد. این دوره را میتوان دوره نظاممند شدن فقه سیاسی شیعی در چهارچوب فقه اجتهادی دانست. ساختار مرجعیت، حلقه اتصال سنّت کهن به سنّت جدید در این دوره بود. از اینرو، موازی با تغییر و تحولات نوپدید، آرام آرام آثاری در اندیشه شیعی در این برهه تاریخی، تولید یا باز تولید یا نقد میشد. این دوره به سبب اوضاع اجتماعی و تاریخیاش، نظریه و عمل عالمان شیعه را به یکدیگر نزدیک کرد؛ چنانکه علمای شیعی برای پاسخگویی به نیازهای جدید جامعه، اندیشه فقهی و کلامی را بیشتر در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی امامیه به خدمت میگرفتند. بیگمان آغازگر این روند در دوره مغولان، علمایی همچون خواجه نصیرالدین طوسی (م ۶۷۲ ق)، محقق حلی (م ۶۷۴ ق)، علامه حلی (م ۷۲۶ ق) و شهید اول (م ۷۸۶ ق) بودند که با نزدیک شدن به ساختار قدرت سیاسی و بهرهگیری از اوضاع یاد شده و با تلاشی گسترده توانستند به نشر و پراکنش تفکر شیعی بپردازند. این مقاله، علل این تحول بنیادین (تغییر رویکرد سیاسی و کنشگری اجتماعی فقه شیعی) را تبیین و تحلیل میکند. بر پایه یافتههای این پژوهش، دگرگونیهای سیاسی، فکری و فرهنگی پس از سقوط خلافت عباسی، به نظاممند شدن فقه سیاسی شیعی و تحول در نظام مفتی ـ مستفتی انجامید و موجب شد که عالمان شیعه از حوزه مباحث نظری فقهی و کلامی محض، به عرصه سیاسی و کنشهای اجتماعی رو کنند.
[۱]. تاریخ دریافت ۱۸/۰۷/۹۳؛ تاریخ پذیرش ۱۵/۰۹/۹۳.
* دانشیار دانشگاه خوارزمی، گروه تاریخ، تهران، ایران. salehpargari@yahoo.com
** دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه خوارزمی، گروه تاریخ، تهران، ایران. m_soleimanian@yahoo.com
قدیر نجفزاده شوکی،
دوره ۱، شماره ۳۱ - ( ۷-۱۳۹۷ )
چکیده
در تحقیق حاضر، با توجه به نظریات دیوید ساندرز دربارۀ بیثباتی سیاسی و شاخصهای ارائهشده توسط وی، بیثباتی سیاسی در دورۀ سلطانمحمد خوارزمشاه، بر مبنای دو مفهوم اساسی تغییرات و چالشها، تبیین و شاخصهای آن طی چهار مقولۀ تغییر هنجار، تغییر مقامات اصلی اجرایی، تغییر مرزها، و چالشهای خشونتآمیز مشخص شدهاست. با توجه به ماهیت استبدادی حکومت سلطانمحمد خوارزمشاه و نقش کلیدی سلطان در ساختار حکومت خوارزمشاهی، فروپاشی ساختاری خوارزمشاهیان با بررسی نقش محوری سیاستهای سلطانمحمد در بیثباتی سیاسی تحلیل شدهاست. با توجه به اینکه ضعف و سقوط زودهنگام حکومت سلطانمحمد خوارزمشاه نتیجۀ چنین بیثباتی سیاسیای بودهاست، بررسی و شناخت عوامل بهوجودآورنده و تشدیدکنندۀ بیثباتی سیاسی در آن برهۀ تاریخی واجد اهمیت بسیار است. با عطف نظر به این مهم، مقاله درصدد پاسخ به این پرسش است که بین سیاستهای سلطانمحمد خوارزمشاه و بروز بیثباتی سیاسی در این دوره چه ارتباطی وجود داشتهاست. روش نگارنده در پاسخ به این پرسش، استفاده از نظریۀ دیوید ساندرز دربارۀ بیثباتی سیاسی بودهاست. ماحصل تحلیل نویسنده آن بوده که یک همبستگی مثبت بین سیاستهای سلطانمحمد خوارزمشاه و بروز بیثباتی سیاسی در برهۀ تاریخی زمان او وجود داشتهاست.
رحیم کاویانی، علیرضا کریمی،
دوره ۱، شماره ۴۸ - ( ۱۰-۱۴۰۱ )
چکیده
برخی اقشار اجتماعی جامعه ایران در دوره ایلخانان مغول دچار تغییر و تحول شدند. سادات یکی از این اقشار بودند که در دوره ایلخانان بر ارزش و اعتبار آنها افزوده شد. ایلخانان، سادات را به لحاظ اجتماعی اشراف جامعه ایران دانسته و برای آنها احترام ویژهای قایل بودند. سادات غالباً شیعه بوده و این امر بیشتر موجب تقرب آنها نزد مغولان میشد چرا که شیعیان بیش از سنیان مورد اعتماد مغولان بودند. انتساب برخی کرامات به سادات اعتبار آنها را نزد مغولان دو چندان کرده بود. در این مقاله به این پرسش پرداخته میشود که سادات در دوره ایلخانان از چه امتیازات ویژهای برخوردار بودند؟ پژوهش حاضر با استفاده از روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی و شیوه جمعآوری دادههای کتابخانهای از منابع دست اول تاریخی به بررسی وضع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مدیریتی سادات در دوره ایلخانان مغول میپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سادات معاف از مالیات بودند. آنها با حمایت حاکمان ایلخانی به برخی مناصب مهم مدیریتی دست یافته و غالباً متولی و برخوردار از منافع اوقاف بودند. ایلخانان پس از پذیرش اسلام کوشیدند تا با وصلت با سادات ضمن اینکه ابراز پایبندی به اسلام، خود را میراثدار بر حق حکومت بر مسلمین جلوه دهند.